تبليغاتX
فارغ التحصیلان پزشکی ورودی 69 یزد

جواد فرخی- داوود امینی- ضیاء الدین حجازی - ناصر ایروانی منش - احمد امرایی

اوج خوشبختی دوران دانشجویی ما در این خانه سپری شد. همان خانه ای که بلندگوی مسجد ملاباشی پنجره هایش را نشانه رفته بود. همه زندگی ما همین دو تا روفرشی بود که در زمستانها به علت سردی کف زمین آنقدر نمناک میشد که  وقتی اتو روی آن میگذاشتیم بخار از آن برمی خاست. شاهانه ترین غذای ما بادمجان بود  و همه جهیزیه مان همین چند کاسه و قابلمه. ما واقعا خوشبخت بودیم و این را با همه وجودمان حس میکردیم و از آن لذت میبردیم....

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در دوشنبه سی ام فروردین 1389 و ساعت |

دو سال هر روز در این کوچه های زیبا و تنها گذر کردیم. مرغ و خروس و گاو گوسفندهای ده هم با قیافه هایمان آشنا شده بودند. سرمای زمستان و گرمای تابستان اگرچه طاقت فرسا بود اما گذر روزانه از این راه هرگز ما را خسته نکرد. (ناگفته نماند که دکتر امرایی هرگاه با دوچرخه من از این کوچه عبور میکرد به درون این جوی می افتاد و با غرغر فراوان و لعن و نفرین به همه جوی های دنیا و تیغهای روییده در آنها با خانه بازمیگشت!!)

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389 و ساعت |

آقای دکتر امامیان در نظر نگاشته شده شان درخواست تعمیم وبلاگ به سایر ورودیها را داشتند اما خبر ندارند که ما خود مدتها است به عجز افتاده و دستهایمان را به علامت تسلیم بالا برده ایم. از سر دوستی درآمدیم که بی فایده بود و به ناچار از سر تهدید برآمدیم! به جای عکس قدرقدرت ترین خانم کلاس عکس سیب گذاشتیم و فایده نکرد و به جای عکس یکی دیگر از آقایان کلاس عکس خربزه نهادیم و اثر نداشت....

بگذریم... برخی از ورودیهای پیش از ما و نیز پس از ما به اندازه ای در زندگی دانشگاهیمان حضور داشتند که هرگز نمیتوان از خود جدایشان کرد بویژه همه آنانی که در جوار دانشکده احمدآباد به یک خانواده گرم بدل شده بودند.

بیابانهای احمدآباد/ ۱۳۷۳/ از راست به چپ:

دکتر محمدحسن امامیان- دکتر ناصر ایروانی منش- دکتر سیروس وجدانیان- استاد منصور خسروی و فرزندانش

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در شنبه بیست و هشتم فروردین 1389 و ساعت |
 

این بادگیر مسجد احمدآباد ملاباشی است که من و دیگر دوستان مدتها مهمانش بودیم و خانه ای در جوار این مسجد  اجاره کرده بودیم. بلندگویی را که ملاحظه میفرمایید مستقیما پنجره اتاق ما را نشانه رفته بود و روضه ها را به خورد ما میداد. یک روز که داوود از امام جماعت مسجد خواست صدای بلندگو را کم کنند یکی از نمازگزاران معترض شد که مادربزرگ من میخواهد زیر کرسی روضه حضرت ابوالفضل گوش کند!!!

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389 و ساعت |
 

لرها اگرچه در بزرگنمایی هر چیزی استادند اما اندر مدح زیباییهای سرزمینشان هرآنچه بگویند دور از واقعیت نگفته اند اما اگر روزی دکتر مصدق گولتان بزند که اینجا یکی از هزاران سبزه زار لرستان است مبادا گول بخورید که صحنه فوق همان ورودی دانشکده پزشکی خودمان در آن بیابان گرم است اما اینک نه از این گلها خبری هست و نه از این سبیلها!

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در دوشنبه شانزدهم فروردین 1389 و ساعت |
یک روز صبح که به دانشگاه آمدیم با یک چاله بسیار عمیق در جلو نمازخانه مواجه شدیم که یک درخت را بلعیده بود. این چاله که به دنبال فرونشستن یک چاه قنات بوجود آمده بود چندین کامیون خاک برای دانشگاه خرج برداشت.  

قابل توجه مسئولان فنی دانشگاه:

اگر به عکس گوگل نگاهی بکنیم میبینیم که بر اساس پیش بینی مسیر قنات و فاصله چاهها میبایست در مسیر زرد رنگ چهار چاه وجود داشته باشد که اگر در گذشته فرنریخته است ممکن است خدانکرده کار دست کسی بدهد....

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در چهارشنبه یازدهم فروردین 1389 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM