
از راست به چپ:
ذاکری- تقی پور- مصدق- امرایی-فاضل- حجازی-صفی خانی-تقوی-رضایی اعلم-امینی
نشسته: ابراهیمی
|
یادش به خیر گه گاه برای دعای کمیل میرفتیم حظیره بر سر آرامگاه شهید صدوقی موسس دانشگاهمون. حالا که به قیافه هامون نگاه میکنم کلی خندم میگیره. این عکس در ۲۳/۳/۱۳۷۰ گرفته شده
از راست به چپ: ذاکری- تقی پور- مصدق- امرایی-فاضل- حجازی-صفی خانی-تقوی-رضایی اعلم-امینی نشسته: ابراهیمی + نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در دوشنبه هشتم شهریور 1389 و ساعت
|
حدس بزنید این نوشته کیست؟
+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389 و ساعت
|
سلام
از عواقب هم نشینی با داریوش این است که وقتی از تطمیع به سرانجام نرسد متوسل میشود به تهدید قرار شد حسابدار دکتر جواد وطنی باشد تا الان هم کلی هماهنگی برای مراسم انجام شده و کلی از هزینه پشت دست جواد گذاشته است برای همین هم کلاسیها باید محبت نموده و کمک کنند یک وقت جواد نرود حبس و سرنوشتش بیافتد دست آژان و آژان کشی اما شماره حساب :شماره حساب جام ( بانک ملت ) به شماره ۱۸۵۰۸۰۰۶۴۷ به نام جواد وطنی مبلغ مورد توافق ( با حد اقل هزینه های برنامه ) یک میلیون و پانصد هزار ریال یا همان یکصد و پنجاه هزار تومان به وجه جاری مملکت است البته اگر کسی محبتش افزونی یافت و احتمالا خواست بیشتر محبت کند ما سخت پذیرای آن هستیم + نوشته شده توسط دکتر حسن نجفی در سه شنبه نوزدهم مرداد 1389 و ساعت
|
صاحب این عکس مدتها است قرار گذاشته یک شماره حساب برای واریز وجه ارائه کند تا دوستان بتوانند ۱۵۰ هزار تومان خود را به آن واریز کنند. اگر ایشان را دیدید لطفا مراتب را به وی تذکر دهید.
+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در شنبه شانزدهم مرداد 1389 و ساعت
|
این پیام توسط فرزندان استاد تفضلی در قسمت پیامها درج شده بود که برای اطلاع شما در اینجا نیز آورده میشود:
مقارن با اولين سال درگذشت استاد ارجمند حسين تفضلي در ابانماه سال 1389 مقرر شده است تا يادنامه اي در رثاي ان مرحوم تهيه گردد به همين مناسبت از همکاران محترم علمي دانشگاه و دانشجويان عزيز و ساير علاقمندان دعوت بعمل مي آيد تا هر گونه مطالب ادبي و خاطرات خود از آن مرحوم را حداکثر تا پايان شهريور ماه به ادرس الکترونيکي mtafazoli24@gmail.com يا به ادرس يزد - صفاييه - خيابان عدالت کوچه عدالت 5 پلاک 13 ارسال نمايند تا امکان انتشار مجموعه اي زيبنده که شايسته منزلت والاي ان بزرگمرد دانش است فراهم شود + نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در جمعه پانزدهم مرداد 1389 و ساعت
|
سالن خوابگاه که به درخواست دانشجویان به کتابخانه تبدیل شده بود عاری از میز و صندلی بود و جز یک موکت خشن جهیزیه ای نداشت. دانشجویان بینوا نیز که میخواستند قدری بر رفاه خود بیفزایند بالشی به همراه می آوردند. ماحصل آوردن بالش نیز به خواب رفتن بود و پیدا شدن سر و کله یک دانشجوی ناقلا به همراه یک پیاله پول خرد که فورا عریضه ای مینوشت مبنی بر آنکه: ....بچه دارم و بیمارم و.....صاحبخانه مرا از خانه بیرون کرده و........فلذا به من حقیر مسکین کمک کنید!! و سرانجام من به عنوان عکاس به صحنه دعوت میشدم. بیگناه زیر را میشناسید؟
+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 و ساعت
|
شما برو شما برو شما برو شما بايست ! دانشجو با تعجب : چرا ؟ استاد : شما از 7 گذشته بود كه وارد بخش شدي دانشجو : اط اين در نميشد كه با هم بيائيم مجبور بوديم به صف بيائيم داخل !!!! استاد : برو ترم ديگر بيا دانشجو : اي ......................................................... ( نميشود نوشت ) . . . پايان ترم تابلو اعلانات بخش : همكلاسي به دانشجوي 7 و 1 ثانيه : ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ي ي ي ي ي ي ي ي ي بچه فقط تو 18 شدي دانشجو تا پايان ترم پايش را هم به بخش نگذاشته بود + نوشته شده توسط دکتر حسن نجفی در یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389 و ساعت
|
آي ميرناد پيدر منو درآووردي (آهاي مهر نهاد پدر من رو در آوردي ) استاد ميگفت انگليش رو بهتر از زبان مادريش سخن ميگويد بنده خدا تا استاد شده بود گير دانشجوياني مثل 69 نيافتاده بود !!!
+ نوشته شده توسط دکتر حسن نجفی در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389 و ساعت
|
فیلتر کردن عکسهای گوگل و خود سایت بلاگفا که وبلاگ ما نیز بر آن بنا شده ممکن است باعث گردد برخی از دوستان نتوانند برخی از عکسها را مشاهده کنند فلذا نه به کامپیوترهای خودشان ور بروند و نه به من بیگناه بد و بیراه بگویند
+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در پنجشنبه سوم تیر 1389 و ساعت
|
سلام داریوش ول کن نیست که گزارش برنامه ای که عکسهایش را گذاشته بنویسم تا همگان مطلع شوند ٬ پس بشنوید وقتی با عجله میرفتیم برسیم سر قرار داريوش پیله کرده بود که وايسا اينجا يه عكس از تابلو مطب سرجمعي بندازم من اما نایستادم نگران بودم يكي بياد ما نباشيم هرچند دلهره نيامدن 69 ايها بيشتر ازترس زود آمدن اين جماعتي بود كه هميشه غير قابل پيش بيني بودند !! داريوش خيلي دلش ميخواست نيايد ! اما آمد با بي نظمي هميشگي كه نيم ساعتي من و خودش را معطل كرد و آخرش وقتي رسيديم سر قرار 69 ايهاي مقيم مركز !! دو نفري آمده بودند، آنهم كساني كه احتمالش كمتر از همه بود ميرمحمدي و خلفي ! روز قبل از برنامه ، وقتي قرار و مدار برگزاري جلسه در مهمانسرا گذاشته شد و همه را خبر كرديم ، خبر دادند جلسه اي همزمان بناست آنجا تشكيل شود بنده هاي خدا چاره نداشتند كه بروند اتاق بغل ، از بد شانسي ما ! همه اشان معاونين و روساي دانشكده ها بودند و حالا كه فهميده بودند قصه چيست خيالشان بابت آرامش مهمانسرا راحت كه اينها كه سني ازشان گذشته لابد سنگين و رنگين و موقرند ! زهي خيال باطل ! كه با آمدن هر كدام از هم كلاسيها قيامتي از داد و بيداد و خنده برپا ميشد كه فكر كنم بيشتر از همه سيد را شرمنده كرد ! هيچكس هم به اشارتهاي چشم و ابرويش توجهي نكرد ! شما تصور كنيد در جلسه اي امير ايزدي و جواد وطني باشند ، آرامش و سكوت هم باشد كلا جلسه اتاق بغل به هم ريخت ، اساتيد اتاق بغل كه حالا خيلي فرق داشتند با قديمشان ، آمدند عرض ارادتي كردند و رفتند شايد بعضي از شما يادتان باشد !يكي از ايشان استادي بود كه آمده بود بهداشت سه درس بدهد ، یکی سئوال كرد بهورز را چگونه مينويسند و او از همه جهات و راست و وارونه نوشت تا همه به خوبي بفهمند !! آن شب آنجا بود و آمد سلامي كرد و رفت ....بگذريم .... بيست وسه چهار نفري دعوت شده بودند هدف هم برانداز كردن جماعت بود كه اگر نيامدند بي خيال برنامه تابستان شويم كه دوستان هم ما را، هم خودشان را شرمنده كردند و سيد رياست هم بيشتر !! بيست نفري آمدند دو ساعتي هم نشيني طول كشيد ! تا بناي بر جمع بندي ميرسيد يكي وارد ميشد و همه چيز به شكل و قيافه و سر و كله و هيكل هم كلاسي ختم ميشد آخرش هم وقتي داشت همه چيز به خير و خوشي ميگذشت در عرض يك دقيقه جلسه به هم ريخت و عكس يادگاري و ..... با اين حال آنچه همه بر آن توافق كردند اينها بود كه اينجا مينويسم بقيه اش را قرار شد من و جواد وطني و داريوش ذاكري و ميرمحمدي با هر كدام از دوستان يزدي كه وقتش را داشتند مثل رضاي ابهت و رحيمي نسب هماهنگ كنيم داريوش هم پيگير هماهنگي غير يزديها باشد راستي يادم رفت بگويم پس لرزه نبودن خانمها فردايش دامن ما را گرفت و در مقابل خانم دكتر صدقي عرق شرم بر جبين من كه به خدا ترسيدم در هياهوي شلوغ كاري 69 اي جماعت ، باز هم دلخوري خانمها پيش بيايد .... همه يك صدا پذيرفتند كه هزينه ها به عهده هم كلاسيها باشد هرچند يكي گفت برگه هاي بيمه اتان را بدهيد يك پرونده جراحي سرپائي برايتان ميسازم و خرجش را در مي آورم !! برخي از هزينه ها خود به خود در مجموعه دانشگاه قابل صرفه جوئي بود اما شام و نهار و چاپ عكسها و كليپ 69 و .... هزينه هائي است كه چاره براي پرداخت آنها نيست بنا بر اين با اين حساب هر نفر 69 اي يكصد و پنجاه هزار تومان بايد از جيب مبارك بدهد براي اينكه يك وقت اشتباهي نشود يكصد و پنجاه هزار تومان همان يك ميليون و پانصد هزار ريال است كه براي دو روز برنامه و اين همه كاري كه قرار است بشود ( چه شود ) هيچ است !! حسابي را اعلام خواهيم كرد و حسابدارش هم قرار شد جواد وطني باشد ، قرار هم گذاشتيم كه ريز هزينه ها را در طي برنامه و آخر آن اعلام كند برنامه خوابگاه و پذيرائي را هم همين آدمهاي كميته اجرائي پيگيري خواهند كرد عزيزاني كه از استانهاي ديگر بنا هست بيايند ، نحوه ورودشان را به يزد اعلام خواهند كرد تا اسباب رسيدنشان به برنامه فراهم شود برنامه در دو بخش شب وو روز اجرا خواهد شد شب به هم نشيني در تالار چهل ستون دانشگاه در محل پرديس خواهد گذاشت (همانجا كه نزديك آخرين خوابگاه پسرها بود !!) صبح هم برنامه در دانشگاه احمد آباد كه حالا شده دانشكده بين الملل !! برنامه هم شامل همان نوع برنامه هائي است كه زمان دانشجوئي اجرا ميشد يادم رفت بگويم تاريخ برنامه بيست و چهارم و بيست و پنجم شهريور + نوشته شده توسط دکتر حسن نجفی در دوشنبه سی و یکم خرداد 1389 و ساعت
|
|
|